Index:

Home
Here


E-Mail:

E-Mail


Blog's feed:

Archive:

Category Archive:

Counter:

 
 
 
 

 

 

 
 

February 3, 2010

 

عینک ِ زرشکی رنگ ِ دوست‌داشتنی ِ یازده ساله، خداحافظ...

 

6:14 PM | حرف‌ها


 
 

January 19, 2010

 

امشب از آن شب‌هایی‌ست که بیایی و بپرسی چرا. و من هی سکوت کنم و تو مدام بپرسی و من هیچ نگویم. و تو فریاد بزنی و هیچ نفهمی که من این همه حس ِ بَد ِ خَر و نفهم را نمی‌توانم به دکمه‌های سیاه ِ کیبورد بسپارم. 
وَ شب تمام شود خسته از تمام چراها، بی‌آنکه تو بخواهی بفهمی چرا و من بخواهم بگویم چرا. امشب از آن شب‌هاست...

 

1:10 PM | حرف‌ها


 
 

January 17, 2010

 

34flcox.jpg

رویای تبت/ فریبا وفی.- تهران: نشر مرکز، 1384.

 

10:23 PM | کتاب‌ها


 
 

January 15, 2010

 

فرق می‌کند. باور کن فرق می‌کند. که وقتی بعد از یک انتظار طولانی ِ یک دقیقه‌ای با چَند ثانیه کم و زیاد، بگویی «الو» یا بگویی «جانم». با شتاب و هول‌هولکی بگویی «الو» یا دلخور از بحثی پیش‌آمده. کشیده و مشتاق بگویی «جانم» یا جذاب و متین و مردانه. آنطور که گوشزد کند وقت، وقت ایده‌آلی‌ست برای لوس‌ شدن. برای بچگی. برای تمنای عاشقانه.
پیچ و خَم‌های صدای تو، کتاب قانونی‌ست که کسی به خوبی من با تبصره‌هاش آشنا نیست. حتی اگر هر بار هم مثلاً یک شکل بگویی «الو» یا «جانم»، اما این اَلو‌ها و جانم‌‌هات با هم فرق می‌کند. باور کن فرق می‌کند.

جمعه -
بیست و پنجم دی‌ماه 88

 

8:43 PM | حرف‌ها


 
 

January 5, 2010

 

نیستی که ببینی، که بشنوی. جای من نیستی...

 

1:51 PM | حرف‌ها


 
 

January 3, 2010

 

Shaal.jpg

"یکی زیر، یکی رو؛ یکی رو، یکی زیر..."
باز یاد نگاهی افتادم؛ یاد لب‌هایی، که بی‌شمارشی -حتی کوتاه- لب تر کرد تا دنیایم را زیر و رو کند

یادی از گذشته‌ها-
یازدهم دی‌ماه 1387

 

10:25 PM | حرف‌ها


 
 

January 3, 2010

 

2mzz6fk.jpg

پدر آن دیگری/ نوشته پرینوش صنیعی.- تهران: روزبهان، 1383.

 

10:12 PM | کتاب‌ها


 
 

December 29, 2009

 

5؟ 7؟ 8 و یا بیش‌تر؟ این‌ها عدد نیستند. این‌ها عدد نیستند که بشود بالا و پائین‌شان کرد و بازی در آورد. این‌ها فریادند. فریادهایی که بوی خون گرفتند؛ بدون جرم. فریادهایی که صبح روز ششم دی‌ماه، از خانه رفتند و دیگر برنگشتند. که دیگر برنمی‌گردند. مهدی، محمدعلی، امیر، شهرام، علی، جهانبخت و... نه، این‌ها عدد نیستند. عدد نیستند که بشود باهاشان بازی کرد. چرا نمی‌فهمید؟

سه‌شنبه-
هشتم دی‌ماه 88

 

7:54 PM | حرف‌ها


 
 

December 25, 2009

 

پارچه‌های سیاه ِ آویخته به دیوار ِ کوچه‌ها و خیابان‌ها، قشنگی ِ نارنجی ِ برگ‌های پاییز را از دلم می بَرَ ند. گوش‌هایم پُر می‌شود از صدا. صدای هولناکی طبل‌ها، گریه‌ها، زنجیرها. آدم‌های سیاه‌پوش ِ مثل ِ هم وَ تماشای غُصه. شهر بی‌اعتنای ِ هر خوشحالی، رفته به پیشواز ِ عزا. وَ من، حس می‌کنم گریه‌های بزرگی در راه است وَ فریادهایی...

انار

 

1:20 PM | حرف‌ها


 
 

December 11, 2009

 

چقدر نبود ِ لب‌های تو غمگینم می‌کند، وقت‌هایی که این‌همه مشتاقم برای بوسیدن.

 

6:30 PM | حرف‌ها


Copyright © All right reserved کافه سفید و سیاه

Designed by 30n.ir